آرجی پولی را در دستگاه می اندازد تا چیپس تحویل بگیرد. اما چیپس سر راه پایین آمدن گیر می کند و آرجی هرچه تلاش می کند نمی تواند آن را پایین بیاورد. ناگهان در شیشه ی دستگاه تصویر غار خرسی را می بیند که همیشه مقدار زیادی خوراکی دارد.خرس خواب است و آرجی با وسایلی که دارد و با استفاده از هوشش بدون اینکه خرس از خواب بیدار شود، تمام خوراکی هارا از پشت خرس به دم غار می رساند و می خواهد برود که چیپسی را در کنار خرس می بیند. بر می گردد که چیپس را بردارد که ناگهان خوراکی دیگری را زیر دست خرس می بیند. آن را هم بر می دارد و می خواهد در آن را باز کند که تقی صدا می دهد و خرس ب
برچسب:
نویسنده: مهراد صادقی
تاريخ: پنجشنبه
28 مرداد
1400 ساعت: 4:13